ناب رمان
دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه |nabroman | رمان
ناب رمان
دانلود رمان بی گناه با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان بی گناه با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان بی گناه

خلاصه رمان:
?یک هفته ای از رفتن نحس ساغر میگذره. یک هفته ای که به اندازه صد سال گذشته … هر روز دارم افسرده تر و مریض تر میشم طوری که وقتی خودم و تو آیینه میبینم نمیشناسم … این روزا بیشتر از همیشه دلم هوای آرتا رو کرده … نمی دونم چرا …. ولی خیلی دلتنگشم …. با صدای در خونه تند اشکام و پاک میکنم تا آرتین عصبی نشه. طبق عادت همیشگیش میاد سمتم و سرم و عمیق میبوسه و میگه
_ عطر تنت نبود داشتم از خماری میمردم رز گلی ……

دانلود رمان بی گناه

رزا رزا پاشو ديگه
دختر چقدر ميخوابی وااااای
+ وای سحر چته آخه
خوابم مياد ولم کن
_ کوفت سحر ، درد سحر
اLغ مگه امروز مصاحبه نداری واسه کار !
خودت گفتی بيدارت کنم !
اين دختره چی گفت مصاحبه!
وای ديرم شد
تند نشستم رو تخت ب سحر گفتم :
_ پس چرا زودتر بيدارم نکردی آخه
سحر : برو گمشووووووو
نه اينکه اLن صدات کردم بيدار شدی
تندتند رفتم سمت دست شويی دست و صورتم و شستم بايد خودم و
زود ميرسوندم به اون
خونه ای قراربود استخدام
بشم اين آخرين شانسم

دانلود رمان بی گناه


بعد اين ھمه مدت اين کار و
پيدا کردم نبايد از دستش بدم
از دست شويی بيرون ميام تند شلوار جين مشکيم و با يه مانتو ساده مشکی وشال
سفيدم و سر ميکنم
وقت آرايش و شونه کردنم ندارم …..
موھام شده مثل برق گرفته ھا بيخيال وقت نيست ، زير شال معلوم نميشه که ….
از اتاق ميام بيرون چشمم به خاله ميوفته :
سم خاله جونی صبحت بخير خوبی ؟
_سم خاله جان صبح توام بخير کجا صبحونه نخورده ؟
+ بخدا خاله ديرم شده بايد برم واسه مصاحبه دير برسم ممکن قبولم نکنن ، بعد
کارو از دست ميدم
_ رزا عزيزم چندبار بگم نيازی نيست بری سرکار؟ ھرچی داريم باھم ميخوريم
نميخواد خودت و الکی تو دردسر بندازی
+دردسر چيه خاله
به اندازه کافی سربارتون بودم باLخره منم بايد برم دنبال زندگيم
_ اين حرفا چيه رزا تو برام مثل سحری ھيچ فرقی
ندارين ، بار آخرت باشه اين حرف و ميزنی فھميدی ؟
+ چشم خاله جونی ببخشيد قربونت برم ، ميرم جلو و گونش و ميبوسم .

دانلود رمان بی گناه


خاله من رفتم کاری نداری ؟
_ تو که حرف گوش نميدی داری با کله خودت جلو ميری برو بسمت مادر
مراقب خودت باش
+ چشمممم من رفتم خدافظ
بعد از خدافظی زود از خونه ميزنم بيرون و تا خيابون اصلی تقريبا ميدوام .
به زور ی تاکسی گيرم مياد و آدرس و ميدم به راننده
تا رسيدنم ب زندگيم فکر ميکنم ، به اينکه چی شد
من به اينجا رسيدم …….
چی شد که اLن تو سن 19سالگی بايد برم خدمتکار خونه يه غريبه بشم ……
چی شد که مامان و بابام من و تنھا گذاشتن …….
بازم فکرم ميره سمت گذشته
موقعی که 16سالم بود پدر و مادرم و توی تصادف از دست ميدم ، تو اين دنيا
جز يه خاله و دختر خاله کسی و نداشتم
بعد از فوت پدر و مادرم خالم من و مياره پيش خودش و ازم مثل دخترش مراقبت
ميکنه ، خيلی زحمتم و کشيد واقعا ممنونشم .
سحرم ھم سنمه خيلی دوسش دارم ولی اون زياد از من خوشش نمياد چند باری تو
تنھايی بھم گفته اگه نبودم زندگيش بھتر بود ……
آخه خاله شوھرش فوت شده حقوق زيادی نميگيرن تو اين مشکت نميخوام
سربارش باشم واسه ھمين تصميم گرفتم کار کنم ………

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
  • 1931 روز پيش
  • admin
آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
ناب رمان نامی آشنا برای علاقه مندان به خواندن رمان و کتاب، بعید است علاقه مند به خواندن رمان باشید و حداقل یک بار به ناب رمان سر نزده باشید بیش از 4000 رمان رایگان و فروشی در سایت بیانگر قدمت ما در این حوزه می باشد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.